تبليغاتX
نامه های حوا به آدم
 

ق مثل ققنوس
ققنوس یعنی من ... 

 


در تاريخ 88/10/08 توسط ریحان
 

از نسل تباری رو به انقراض!
بی توجه به غمزه های ظاهری صورتها و مادیت ها
قیام کرد به نماز
به نیت         قربه الی العشق
به تکرار           اهدنا الصراط المستقیم
به سلوک در       صراط الذین انعمت علیهم

پ.ن:عشق ناب
تنها در جام راست گشتگان به تعالی و تعادل می رسد ...

 


در تاريخ 88/07/03 توسط ریحان
 

تو آفتاب سرزمینم خواهی شد و من آفتابگردانت.
هنوز طلوع نکرده ای.
و من بر تو وفادارم و
رو به خاک
رو به غروب
رو به تیرگی
وا نمی شوم ...

* پ.ن: رفیق قافله تو ، اسیر فاصله نیست                 که با تو دل ، سفر لامکان خواهد کرد ...


در تاريخ 88/06/14 توسط ریحان
دل
خانه خداست .
و تنها خادمان عابد ، در آنجا ماندگار ابدی اند.

وقت آمدنت، برای قلبت:
روزی حداقل سه نوبت، نماز عشق بخوانم به همراه یک دور تسبیح ،تکریم و ستایش و شکر.
و در آن به تفسیر عشق پردازم و آیه نور را مدام تلاوت کنم
و درٍ قلبت را بر هیچ کس بسته نخواهم ، اما ساکن همیشه ای جز خود را نیز تاب نیاورم !
و بر سرزمین ذکر خوانده ات ، وقت ناراحتی و ناپاکی ، تنها با رعایت حریم ، وارد شوم.

            قلب تو ،
             محراب دوم من خواهد شد ... 


در تاريخ 88/06/09 توسط ریحان
 

تو را دوست دارم
بی آنکه بدانم چگونه و چه وقت و از کجا خواهی آمد
بی آنکه بدانم  که کیستی و چیستی
 
تو را دوست دارم
همانند گلی که هنوز شکفته نشده ولی در خود نوری عظیم پنهان دارد
نوری سرشار از لطافت و زیبایی
نوری از جنس آتش
آتش عشقی آورده از بهشت

تو را دوست دارم
به خاطر آن " آنی " که خود کاشف آن خواهم بود
" آنی " که هرگز نخواهم توانست عشقم را از او برگیرم

تو را دوست دارم
نه چون چیزی تنها شخصی و برای خودم
بلکه چون چیزی جهانی
چیزی که سزاوار عشق من است

 


در تاريخ 88/05/02 توسط ریحان
 

خوشبختی اش نیمه خواهد ماند
آنگاه که درک می کند
جز با یگانگی با  اوی موحد
کامل نخواهد شد...


در تاريخ 88/04/30 توسط ریحان
 

 

ندانستم که
مرغ آمین به راه بود
وقتی بی منظور زمزمه کردم :
رقص میان آتشم آرزوست ...
 


در تاريخ 88/04/08 توسط ریحان
 

 

برای روح خم شده
زیر بار سنگین میوه های ناب و رسیده که به سمتش :
نه دستی است که پیش آید و از میوه اش سیر بخورد
و نه چشمی است که محو تماشای هیبت و زیبایی اش شود
و نه پشتی است که بر آن تکیه زند و خستگی و دردهایش را در پای او فرو ریزد
و نه مشامی است که به عطر تازگی و طراوتش خنک شود
و نه گوشی است که از صدای پیچش نسیم در برگ و بارش مست گردد
و نه باغبانی است که دورش حصار عشق کشد و به هرس تنهایی اش کمر بندد
 چه دشوار است رنج توانگری ...

 

 


در تاريخ 88/02/26 توسط ریحان
 

 

سکوتم از رضایت نیست ...


در تاريخ 87/11/12 توسط ریحان
این روزها
دلم را پذیرای هر صورتی کرده ام
عریان از هر نقش و نقاب ، عاری از هر قضاوت و داوری  ، آزاد از هر پیوستگی و دلبستگی.
مرغزاری شده ام بهر غزالان ، دیری بهر راهبان ، کعبه ای بهر زایران ، بت خانه ای بهر بت پرستان .
پیرو مذهب عشق شده ام !
هر جا اشترانش بگردند ، دین و ایمان من آنجاست...

 
پ.ن 1: در جنون فقر و عریانیم امنی دیگر است       یا رب این خلعت نگردد تنگ بر بالای من
پ.ن 2: چون حباب از خود کند قالب تهی ، دریا شود . ( صائب )


در تاريخ 87/10/20 توسط ریحان
برای دل حوایی کسانی که هیچ گاه
هدیه دادن عشق عظیم و پاکشان را به آدمی منوط به گرفتن چیزی از آنان نکردند ... 

اگر کسی تورا با تمام مهربانیت دوست نداشت ، دلگیر مباش
تو با تمام مهربانیت زیبا‏‎ ‎ترین معصوم دنیایی.
خدایی را میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده
اما‎ ‎تنها یکی سپاسش میگوید و هزاران نفر کفر
چرا میپنداری بهتر از خداوند ترا قدردانی‎ ‎میکنند ؟
پس مرنج از ناسپاسیشان و برای شادیشان بکوش
که با مهربانی روحت آرام ‏میگیرد‎ ‎ و روحت بال و پر.
 خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد‎ .


در تاريخ 87/09/16 توسط ریحان
 
عزیز من
ملاک قضاوت میزان علاقه ام را نوشته هایم مگذار چون ،
نمی خواهم محبتمان به واژه تبدیل شود و حتی به نگاه و حتی به اشک.
چون بی شمار از این تبدیلها را دیگران عرضه کرده اند و دیگر اصلش از بدل نامشخص.
محبت خاص ، خالص است و خالص تو را خلاص می کند از هر چه آشفتگی ست  و ...
آرامت می کند ، آرام...
آه ! این خلوص را نیز نفسمان می تواند به حرفه ای ترین صورت ، بازی کند  ... !
 
و عشق دادن ست
دادنی از درونی ترین و مقدس ترین جای دل
اگر انجا به خلوص رسد خالصانه می بخشد.

 با مهر ...


در تاريخ 87/08/22 توسط ریحان

محبوبا ، کریما
موسی وشم ...
ربی ارنی انظر الیک م از دهان من نمی افتد
و لن ترانی از دهان تو .
طاقت از کف داده ام  از نوش نیست از نیش ست
از آن شراب ( و اصطفیتک لنفسی ) که مرا به آن راه نیست هنوز ...

پ.ن : دل ، زان خواهم که بر تو نگزیند کس           جان ، زان که نه زد بی غم عشق تو نفس
        تن ، زانکه به جز مهر تواش نیست هوس       چشم ، از پی انکه خود ، تو را بیند و بس


در تاريخ 87/07/29 توسط ریحان
 

پرسید : خدای را دوست می داری؟
سکوت کردم ...
که اگر نه می گفتم ، کفر بود
و اگر بلی ، دروغ . که عملم به عمل دوستانش نمی مانست.

پ.ن 1 : ای خوشا در راه عشق و عاشقی      سر به دار حلاج رسوا می شدم
پ.ن 2 :عاجزم ز گفتن . آن گفتنی که جان کندن ست و شنیدنش ، جان پروردن ...
 


در تاريخ 87/07/21 توسط ریحان

این روزها با سرم راه می روم و نه پایم.
و عجیب آنکه :
دلم دچار ساییدگی می شود ...


در تاريخ 87/07/08 توسط ریحان
آرشيو مطالب